خرید بک لینک
امشب شب گریه ست... نشستم به خواندن شعر "مریم" و با هر بیتش گریه کردم... تو با غزل هایت عسل هایت بغل هایت/ با هرکه باشی سعدی شیراز خواهد شد... و اشک از چشمهایم بیصدا پایین ریخت... تابلوی هیچ از روی میز افتاد و من انگار بهانه دستم داده باشند های های گریه کردم... خواندم: رسیده از سفر و نارسیده میگویی: مرا ببوس بخوانم که آخرین بار است؟ صدایت در گوشم میپیچد

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 21:03

جنگیدن با خودم سخته... تحمل این حجم از بغض سخته... خندیدن توی جمع سخته... زندگی کردن سخت تر...

همین...

پ ن: یادگار روزهای دلتنگی، هفته های دلگرفتگی، ماه گرفتگی شاید...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 21:03

یکی گفت من دارم به اونایی که عروس میشن حسودی میکنم و این حسادت جنبه ی پنهانش باشه انگار،  اون یکی گفت به هرکس که عاشقانه دوست داشته میشه حسادت میکنم من گفتم: فکر کنید ساعت دو و نیم شبه، پسره مست و خراب، اون منطقی که باعث شده این همه مدت اکسش رو نادیده بگیره هم پر! اون منطقی هم که نباید ساعت دو شب به کسی زنگ زد هم پر! شماره دختره رو میگیره، بعد اونور د

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 21:03

صفحه بندی